
نمایشگاه عکس "اتاق های ابدی" مهدی وثوق نیا با متنی از امیرحسین ثنایی در باب عکاسی و مرگ افتتاح شد:
حالا سالهاست که گویی مرگ از درون زندگی روزمره ما خارج شده است. قبرستانها از شهرها دورتر شدهاند. در واقع ما با بازنمایی تصاویر مردگان و تصویر مرگ است که روبرو اییم و مواجههی با تصویر بازنمایی شدهی مرگ، مهمترین نقش را در تقویت حس نامیرایی ما بازی میکند. در حقیقت پنهان شدن مرگ در زندگی روزمره و انعکاس آن در عکس و تصویر، بودن مرگ را غیرباورتر میسازد؛ و همین خصلت پیوند یک لحظه با عنصر مرگ است که باعث میشود ابتداییترین و سادهترین عکسها قابل تفسیر و تاویل باشند و عکس را با مرگ همراه میکند.
"کریستین متز" معتقد است عکاسی از راههای بیشماری با مرگ پیوند مییابد: " نخستین این راهها با دقت به کاربرد معمول عکس شناخته میشود؛ حفظ یادمانها ... راه دیگرش این است: هر چند ما خود زندهایم، اما آن لحظه که در عکس ثبت شده مرده است و آدمی که آن لحظه وجود داشت، اکنون دیگر نیست. منش عکس سکون و سکوت است. عکس یاد مرگ است". رولان بارت نیز در کتاب اتاق روشن عکاسان را " کارگزاران مرگ" میخواند و عکاسى را برابر با " نوعى پرش ناگهانى در مرگ حقیقى" در جوامع مدرن مىداند. تنها بارت و متز نیستند که به نسبت عکاسى و مرگ اشاره مىکنند، سوزان سونتاگ هم مىگوید:" همهی عکسها ثبت خاطرهی یک لحظهاند. گرفتن یک عکس به نوعى یعنى مشارکت در مرگ".
و حالا انگار عکس به آینهاى میماند که خود را در آن مىبینیم؛ نه در آن لحظهی خاص، بلکه سالخورده تر و یا جوان تر، آن سان که گذر عمر میان لحظهی گرفتن عکس و اکنون برجسته میشود. باز و بسته شدن شاتر دوربین، سوژه را به دنیاى دیگرى مىبرد؛ به دنیایى بىزمان؛ حالا واقعیت تازهای شکل میگیرد و عکس ما را از بودن عبور مىدهد.

جلسه نقد و اختتامیه نمایشگاه روز پنجشنبه ۳ بهمن ماه ساعت ۶ بعد از ظهر در نگارخانه مهر قزوین برگزار می شود.
مگه شهر قزوین چند تا عکاس مولف و هنرمند و فعال عین مهدی وثوق نیا داره که برای چشم شما ارزش قائل اند؟ شک نکنید. حتما این نمایشگاه رو ببینید.
۱- داداشم همیشه می گه دوست داشتم زمان امتحاناتم عینی یک نوار ویدیویی بود. لااقل می تونستی بگذاریش روی دور تند زود تمام بشه.
خدا می دونم اگر امتحانات یک هفته بیشتر طول بکشه، یک اتفاق بدی برام می افته!
۲- میل عجیبی به نوشتن اون هم راجع به عکاسی پیدا کردم. گاهی اوقات به خودم می یام و می بینم دو ساعت غرق فکر کردن و نوشتن شدم. واقعا بعدا که می خونمشون امیدوار می شم.
تازه به این نتیجه رسیدم عکاسی برام تنها یک هنر نیست بلکه یک ابزار رسانه ای هم هست و اتفاقا برای یک فتورژورنالیسم درک همین مطلب خیلی مهمه.
۳- نمی دونم چه بدبختی که عدل موقع امتحانات طبع خواندن در من به طرز عجیبی سر میکشه. امسال تصمیم گرفتم کتاب های کوچیک و جم و جور بخونم تا خدا نکرده از وقت علم آموزیم کم نشه و حالی هم به مغزم داده باشم.
چند روز قبل خسته از درس رفتم سراغ کتاب کوچیکی که دوستم بهم داده بود به اسم "ماهی سرخ شده". خوندنش ۱۰ دقیقه بیشتر طول نکشید ولی مجبور شدم چند ساعت کلا راجع به کتاب فکر کنم. فوق العاده بود.

دیدم نمی شه از فکرش بیام بیرون، گفتم گشت و گذار توی اینترنت حالم رو جا میاره. گشتم و گشتم تا به عکس های برتر سال قبل رویترز رسیدم. اونها رو هم تا ذخیره کنم و چند بار ببینم کلی طول کشید. خوب نمیشد از حال دوستان قزوینی هم بی خبر شد.این بود که رفتم تو سایت گریز. به خودم آمدم، دیدم در کافه وبلاگ حسین طاهری نشستم و مشغول خوندنم.

دیگه شب شده و آدمی هم از درس خوندن خسته می شه دیگه! به پادکست های حمید مافی گوش می کردم که فهمیدم مادرم داره صدام می کنه که برم سر جلسه امتحان.

آخه یکی پیدا نشد بگه : قربونت برم درس رو بچسب، طبع سرکش آدمی خیلی چیز ها دلش می خواد.
القصه امتحان رو خراب کردم.
۴- این هم آخرین نمایشگاه استاد.

ساعت 6 بعد ازظهر امروز پنجشنبه 26 دي ماه 87 نمايشگاه عكسهاي مهدي وثوق نيا با عنوان " اتاق هاي ابدي" در نگارخانه مهر حوزه هنري قزوين افتتاح مي شود.
نشست و اختتاميه اين نمايشگاه: روز پنجشنبه 3 بهمن ماه ساعت 6 بعد از ظهر
ساعات بازديد:9 الي12/ 16 الي 20.
نشاني: قزوين. بلوار مدرس. نگارخانه مهر


اون زمانها که برای عزاداری به تهران می رفتیم شام غریبان واقعا دلم می گرفت. دیدن شمع ها هنوز اون حس قشنگ بچگی هام رو در من زنده می کنه. این چند سال که قزوین هستیم این مراسم اصلا صفایی نداره. لااقل این جور که من دیدم.
عکس های شام غریبانم رو از امامزاده حسین (ع) قزوین به همراه شهرهای بوشهر و کرمانشاه اینجا ببینید.

بعد از اونجا هم سری به مسجد دو طفلان مسلم زدم.
کلی ماشین پلیس از انواع مختلف (گشت ارشاد و نیروی انتظامی و حتی گشت اماکن) دور جماعت می چرخید. نور های گردان ماشین های گشت رنگ جالبی به فضا داده بود. احساس می کردی قراره عملیات ویژه انجام بدن. اونهایی هم که اومده بودن شمعی روشن کنن این کار رو نکردن. فضا جوری بود که من اصلا صلاح ندیدم حتی دوربین در بیارم. زود هم برگشتم تا با خیال راحت عکس هام رو بفرستم.
احتمالا دیشب کل این جوون های گناهکار به طرق مختلف ارشاد شدن. خدا قبول کنه!
یقین می دونم این کار ها نه باعث ارشاد می شه و نه اصلاح. فقط تنفر ایجاد میکنه. همین!
- فقط در خصوص عکس شماره ۲۴۶۸ این گزارش تصویری باید بگم، من عکسی که فرستاد کج نبود!!
تصمیم گرفته بودم امسال به خاطر امتحانات قید عکاسی از عزاداری رو بزنم ولی چه کنم که تاب تحملم کمه. همین که با دوستان تا لرستان نرفتم جای بسی خوشحالی و گرنه باید قید پاس کردن درس ها رو می زدم.
فردا از مراسم ظهر عاشورا تو قزوین عکاسی می کنم. فکرش رو بکنید کلی آدم منتظرن که به عکاسی کردن من گیر بدن.
شب تاسوعا هم که با حمید سری بیرون زدیم، دوستی کمک کرد تا بالای پشت بام امامزاده سلطان سید محمد بریم و ازم قول گرفت که عکسی از اون بالا تو وبلاگم بزارم. از قدیم گفتند مرد و قولش!

شب تاسوعا - امامزاده سلطان سید محمد (ع)
از دوستان قزوینی هم که درباره آیین ها و محل های خاص عزاداری این روزها تو قزوین (جز درخت چنار زرآباد) اطلاعاتی دارن ممنون می شم من رو هم در جریان بزارن تا شاید سال بعد با برنامه ریزی بتونم عکاسی کنم.
ولی الان می دونید به چی فکر می کنم؟
به این؟
به این؟
...
نه
به اینکه سر در آوردن از زبان اسمبلی میکروپروسسور ۸۰۸۶ از بدست اوردن پایداری سیستم حلقه بسته ای که تابع تبدیل حلقه بازش رو داده باشن سخت تره ؟!!
باور کنید!
۱- اگر عکس های برگزیده سال 2008 یونیسف رو ببینید یقین پیدا می کنید که زیر نویس عکس به اندازه خود عکس مهمه.

Shiho Fukuda عکاس این عکس، یک پسر بچه چینی رو که بر اثر زلزله دچار معلولیت شده در یک مراکز درمانی نشون میده.
ببینید با این اوضاعش چقدر با نمک با دهنش ادا در می یاره !!
۲- هر وقت عکس های نجوم رو می بینم یاد دورانی بچگی می افتم که داداشم با کتاب های آیزاک آسیموف ساعت ها ما رو سر گرم می کرد. انقدر می گفت که از هیجان شب ها نمی تونستم بخوابم. عكس هاي پربیننده نجوم سال 2008 رو از دست ندین.

مقارنه مشتري و زهره با ماه - اين عكس در حوالي شهر مانيل كشور فيليپين گرفته شده . در حالي كه مردمان كشورهاي آسيايي اين لبخند آسماني را مشاهده ميكردند مردمان كشور امريكا اين منظره را به شكل كاملا برعكس و اخمو ديدند.
۳- چند روز قبل در جمعی بودیم که صحبت از نوستالژی های دوران کودکی شد. از کارتون های قدیمی رسیدیم به وسایل قدیمی و خاطرات خوش قدیم. شنیدن خاطرات نسل قدیم خیلی برام لذت بخشه.
یاد پستی از حسن سربخشیان افتادم که چند عکس از خاطرات نسل خودش رو در وبلاگش گذاشته بود. دیدنش خالی از لطف نیست.

عکس: حسن سربخشیان
۴- امسال با اینکه کلی برنامه ریزی کرده بودم که از مراسم کریسمس بی دغدغه و راحت عکاسی کنم ولی باز نشد. این بار خود اسقف اجازه عکاسی نداد. کلی برو و بیا و مجوز و انتظار و آخر هیچ. اول خیلی ناراحت شدم. آخه هر چه باشه کلیسا هم خانه خداست و درِ خانه خدا نباید به روی کسی بسته باشه. ولی بعد از گذشت چند روز که توی خبرگزاری ها هم عکسی از کریسمس ندیدم فهمیدم مشکل فقط اینجا نبوده. شاید ما هم جای اونها بودیم همین کار رو می کردیم!

سالن انتظار کلیسای عاشوری - کلدانی قزوین
(فکرش رو بکنید یک ساعتی تو سالن انتظار هم منتظر موندم ولی نتونستم عکاسی کنم)
یکی از مسیحی ها که سال قبل هم من رو دیده بود گفت: واقعا موندن خیلی سخت شده. تمام مسیحی ها دوست دارن که از ایران برن.
۵- شنبه که بعد از چند هفته به کارگاه عکس حوزه هنری قزوین رفتم واقعا دلم سوخت. عین کار های دیگه ما ایرانی ها این کارگاه هم با کلی حرف خوب شروع شد و در آخر هیچی. جالب اینکه هنوز هم بچه ها با علاقه توی این سرما شنبه ها سری به حوزه می زنن. بسیاری از دوستداران هم به خاطر بی برنامگی ، عدم اطلاع رسانی، تحقق پیدا نکردن وعده ها، و خیلی عوامل دیگه قید کارگاه رو زدن. با عارف مقدم و دوستان داشتیم فکر هامون رو رو هم می ریختیم که چه کنیم، از قضا رییس حوزه خودش سر و کله اش پیدا شد و باز کلی حرف های خوب. امیدوارم این بار کسی پیگیر باشه.

کارگاه عکس حوزه هنری قزوین
شنیدم بعضی از کارگاه های حوزه بسیار خوب و پر مخاطب پیش میره. امیدورام نسل جدید عکاسی قزوین لااقل بتونن با هم کنار بیان و بهتر کار گروهی انجام بدن. بعد از امتحاناتم تصمیم گرفتم با تمام توان برای بهبود وضع این کارگاه تلاش کنم که در حال حاضر تنها مکان جمع شدن عکاسان قزوینه.
۶- عکس های خبرگزاری های خارجی را که نگاه می کنم، تازه می فهمم کارهای مان چقدر توی چشم این اجنبی هاست. در میون این همه کشور همیشه عکسی از ایران توی عکس های هفته خبرگزاری هاست. عین این عکس منتخب های هفته قبل رویترز از روشن نوروزی.

برای اولین بار تونستم شهر قزوین رو از بلندی ببینم. باور کینید از هر طرف و هر جور که نگاهش می کنی قشنگ نیست. همه چیز در هم و فشرده ست. جایی برای نفس کشیدن نیست. (البته خداییش از تهران خیلی بهتره)

اون بالا به آدم ها ، عشق و زندگی فکر کردم .
و این که واقعا خوش بخت ترین آدم این شهر کیه؟

چهار راه فلسطین قزوین - دود قهوه ای که در افق سمت چپ می بینید مربوط به نیروگاه شهید رجایی است.

شهرک مینودر به صورت فازی مجزا در کنار شهر قزوین دیده می شود (نوار شهری زیر کوه)

کارخانه شیشه قزوین
چند روزه که حال عجیبی دارم. امروز که از بالا به قزوین نگاه می کرد حس کردم خوشبخت ترین آدم این شهر منم. باور نمی کنید اگر بگم هر روزم پر از معجزه است. پر از شادی. آدم های دور و برم همه دوست داشتنی شده اند. فرشته ها رو روی زمین می بینم و خدا رو نزدیک تر از همیشه حس می کنم. لطیف شده ام. هیچ بدی رو به یاد نمی یارم. همه رو دوست دارم و واقعا راحت تر نفس می کشم.
شاید واقعا فکر کنید جو گیر شده ام (که بعضی اوقات واقعا می شم) ولی هر چه هست این روز ها حس قشنگی دارم.
"تغییر برداشت" همیشه باعث شده حس کنم خوش بختم!

یکی از مشکلاتی که معمولا برای عکاسان شهرستان ایسنا پیش می یاد اینکه نمی دونن عکس هاشون رو چه کسی ادیت می کنه. احساس می کنم گزارش هایی رو که خود سردبیرمون (مرتضی فرج آبادی) دریافت می کنه و روی خط می ره بهتره و بیشتر باب میل خودمه. نمونه اش گزارش تصویری بازی امروز.
عکس ها تا حد امکان کراپ نشده و به دید عکاس احترام گذاشته شده.
دو گزارش تصویری آخرم رو از این بابت می پسندم.

بار ها و بار ها به این عکس نگاه کردم ولی انگار نه انگار. فایده ای نداره. هر چی زور می زنم نمی شه!
حس وطن پرستیم رو میگم. تحریک نمی شه که نمی شه!
از وقتی این عکس رو گرفتم دارم فکر می کنم: حس وطن پرستیم کو؟!
سریع عکس رو ریختم تو گوشیم و شروع کردم به نشون دادن به بقیه تا شاید صحبت های دیگران حس گم شده ام رو قلقلک بده و پیداش کنم. جالب اینکه به هر کی نشون دادم اگه خیلی ذوق می کرد کل احساساتش رو با گفتن "قشنگه" بروز می داد.
همین!
کاش معلم کلاس اولم روزی که داشت با گچ های صورتی و سبز (که تن آدم رو مور مور می کرد) این پرچم سه رنگ رو واسمون می کشید، چند تا داستان قشنگ از دلاوری ایرانی ها تعریف می کرد.
تا لااقل امروز با دیدن پرچم کشورم به یاد اون داستان ها می افتادم ...
* شما رو به خدا ساده نگذرید!

دیشب اولین شب کنسرت گروه اشتیاق با آواز علیرضا قربانی در سالن کوثر قزوین بود. با وجود اینکه تنها نیمی از سالن پر شده بود ولی کنسرت بسیار خوبی بود. قمصری مثل همیشه زیبا تار زد و ناله کمانچه مهاجر دل همه رو برد.
پیشنهاد می کنم اجرای امشب رو از دست ندید.




گزارش تصویریم رو از این کنسرت اینجا ببینید.
۱- برادر دوستی داره به اسم علیرضا. پسری دوست داشتنی و لبریز از احساس. هیچوقت فرصتی دست نداده با هم باشیم ولی همیشه عکس هام رو می بینه و دلگرمم می کنه. تو نظرات پست قبلیم برام شعری از خودش گذاشت که حیفم اومد اینجا نزارم :
کویر از دریچه ای کوچک
رشک می برم به گام های تو
و به رد پای گام هایت بر عریانی این شن ها خیره می شوم
حکایت عزلت نشینان شهر از کویر و آسمان
جدا شده است
سال ها است که اندوه می خورم و
سیر نمی شوم
ای کاش من جای پرده ی نقاشی دوربین تو بودم
شاید روزی همپای خاطرات زیبای تو می شدم.
باران
۲- دوستانی که هنوز نمی دونند عکاسی خلاقه با رویکرد هنری چیه، عکس های یازدهمین دوسالانه عکس ایران رو خوب ببینید تا حساب کار دستشون بیاد!
۳- تنم می لرزه. تو دین خودمون انقدر دروغ گفتن نکوهش شده ولی رسانه های ما راحت دروغ می گن. اونم نه به یک نفر، نه به دو نفر، به همه مخاطب هاشون. وقتی هم که ازشون می پرسی چرا؟ اگر قبول کنن فقط یک چیز می گن: مصلحت اینه! دیدن اینها گاهی آزارم می ده. رسانه ای ها در ایران عین خیلی های دیگه رسالت واقعیشون رو فراموش کردند. (یا شاید هم مجبورن خودشون رو به فراموشی بزنند!)
۴- چند وقتیه افراد بسیار زیادی رو می بینم که با وجود اینکه زیاد از فن عکاسی نمی دونند، دوربین خوبی ندارن و ادعای عکاسی نمی کنند ولی دغدغه دیدنشون به مراتب بیشتر از ماهاست و صاحب اندیشه و ایده در مورد عکاسی هستند. جالب اینه که وقتی این دغدغه قلقلکشون می ده خیلی راحت موبایل یا دوربین نگاتیو خور قدیمیشون رو در میارن و فارغ از مگاپیکسل و فول فریم و گریپ و لنز و ... شروع می کنند به عکاسی و از این اتفاق با تمام وجود لذت می برند. دیدن این افراد واقعا باعث شده که به کاری که می کنم عمیق تر فکر کنم.
۵- بالاخره بعد از سال ها یک مانیتور LCD خریدم. اگر بدونید با چه مانیتوری کار می کردم بهم حق می دادید که گاهی رنگ و نور عکس هام خیلی بد باشه. آخی، راحت شدم.
۶- چگوارا : بیایید واقعا باشیم و نا ممکن ها را بخواهیم .

هر کس در زندگی آرزوهایی داره که خیلی دور از دسترس نیستند. تنها کافیه که تصمیم بگیری تا بهشون برسی.
بعد از دیدن شب کویر حالا تونستم پاهام رو روی شن هاش بزارم.
گاهی محقق شدن آرزو ها بسیار شیرینه... انقدر شیرین که به امیدشون زندگی کنیم.




.jpg)



این سفر هم به همت گروه عکاسان ۱۰ برگزار شد. من که کلی کیفور شدم.
حالا دیگه با خیال راحت میشینم پای درس هام.
- دل نوشته های پگاه درباره این سفر.
۱- عاشق عکس های منتخب سال خبرگزاری های معتبر دنیا هستم. ذخیره شون می کنم تا یک سال دائما نگاهشون کنم. می دونم خیلی از دوستان در سایت ها و وبلاگ هاشون لینک می دن ولی چه کنم که دلم می گه : عرفان تو هم لینک بده ... برترین ها را از نظر msnbc اینجا ببینید.
۲- این روزها همه جا خبر از چاپ کتاب فتوژورنالیسم، ترجمه اسماعیل عباسی است. از این همه تشنگی می شه فهمید منابع ترجمه شده درباره عکاسی چقدر کمه.
هر کس دید خبرم کنه، جایزه بگیره. (چون چاپ نشده می گم)
۳- انگار جشن تصویر سال با حرف و حدیث هایی تمام شده.
۴- محمد خیرخواه در وبلاگش، سایت ben baker رو معرفی کرده. پرتره هاش فوق العاده است. دیدن عکس احمدی نژاد در کنار عکس پرز (رئیس جمهور اسرائیل) و مک کین واسم خیلی جالب بود.
۵- وبلاگ جواد منتظری رو تو پیوند های وبلاگ قرار دادم. از دست ندین.
۶- گفت و گو محمد خیرخواه با خبرگزاری فارس درباره عکاسی از حج
(نشد درباره عکس هاش از حج بنویسم. شاهکاره. حتما ببینید.)
۷- مسابقه عکاسی از شب یلدا
(اگه می خواین شرکت کنید حتما قبلش از اعتبارش اطمینان حاصل کنید)
در این باره نظرات وبلاگ را بخوانید.
۸- گزارش تصویری من از خرید شب یلدا