
شب های دور از خانه، یاد آور خط شکنی هایم است.
دور که می شوی گویی خط قرمز ها هم رنگ عوض می کنند و راحت تر شکسته می شوند!
عازمم.
تا در دومین جشنواره سراسری عکس فیروزه شرکت کنم. شب های دور از خانه را این بار در تبریز سپری خواهم کرد، آن هم نه برای خط شکنی، نه برای رقابت! ، برای لذت بردن از همزیستی با این همه آدم .
تو مي گفتي وفادارم
محبت را خريدارم
ولي ديدم نبودي
تو گفتي آن حبيبم من
كه بر دردت طبيبم من
ولي دردم فزودي

در برابر زيبايی های طبيعی دره الموت شايد قلعه الموت به چشم نيايد. اين مسیر در پاييز به سرخي و زردي می گرايد. چين و واچين دامن هزار رنگ البرز كه گاه سرخ می شود و گاه سبز، گاه بنفش و گاه زرد شما را وا می دارد به ايستادن و ديدن.



الموت ترکیب دو کلمه " آله " (بمعنی عقاب) و " آموت " ( بمعنی آشیانه) که به مرور زمان تبدیل به "الموت" گشته است.

مهدی وثوق نیا در جمع عکاسان قزوین
۱- پیش از آنکه عکاسی را جدی تر دنبال کنم همیشه مشغول ایجاد آثار بدیع هنری! با فتوشاپ و نرم افزار های دیگر بودم.
خوشحالم که لااقل عقده هایم را پیش از عکاسی خالی کردم. عکس هایم کمتر آلوده به فتوشاپ است. (البته منظورم از نوع نادرستش است)
۲- سرویس عکس خبرگزاری فارس چند روزیست بخشی با عنوان گزارش تصویری استان ها را راه اندازی کرده.
هر چند به صورت آزمایش است اما من این جداسازی عکاسان مرکز و استان ها را اقدام خوبی نمی دانم. با چند نفر از دوستان هم که صحبت کردم با من موافق بودند.
۳- به آرامی آغاز به مردن نکن !
۴- دوستان خوبم مرا ببخشند که گاهی تلفنم را جواب نمی دهم، این روز ها دوست دارم بیشتر خود خواه باشم. دوست دارم برای خودم باشم. در غار خودم باشم.
خوشبختانه صندوق پستی هایم (در انواع مختلفش) همیشه آماده پیام هایتان است.
۵- پدرم که "بابا" صدایش می کنم میراث های بزرگی برایم به ارث گذاشته که موسیقی اصیل شاید یکی از آنهاست.
هر چند نتوانستم در نواختن سنتور خلاقیت داشته باشم اما به من یاد داد که از شنیدنش لذت ببرم و الحق که چه متعالی است موسیقی اصیل ایرانی.
شور شبانه امشبم همراه شد با شنیدن دو آلبوم جدید "مایه ناز" و "سفر عسرت" از سالار عقیلی و شهرام ناظری. هر دو را بشنوید مخصوصا مایه ناز که که عاشقترم کرد.

۶- با اینکه خیلی اوقات می نویسم اما دوست داشتم دفتر خاطرات روزانه داشته باشم، که وقتش را دادم به ادیت و پرداختن به عکس هایم.
دیشب داشتم افسوس می خوردم که کاش خاطراتم را می نوشتم، قطعا میراث خوبی می شد (آخه یکی نیست بگه خاطراتت به درد کی می خوره!) اما این وبلاگ و عکس هایم به نوعی دفتر خاطرات من است.
۷- به رسم مجری برنامه "دو قدم مانده به صبح" ، محمد صالح علاء ، که بسیار دوستش دارم (همیشه مرا یاد حماسه خداحافظی می اندازد ) این پست رو تقدیم می کنم به مهدی وثوق نیا که احتمالا این روز ها در پاریس است.
که شور شب هایم را مدیون او هستم.

مهدی وثوق نیا
۸- دلم تنگ است ...
امروز مراسم توديع و معارفه استاندار قزوين برگزار شد.
ناخودآگاه یاد ۱۵ماه پیش افتادم. آن روز هم همین مراسم، در همین سالن، به همین صورت برگزار می شد.
آن روز یکی می رفت و یکی می آمد


درست مانند امروز.

آن روز خوش و بش می کردند و همه چیز خوب بود

درست مانند امروز.

آن روز محافظان سر سازگاری نداشتند. به زور به دنبال جایی بودم تا از جلوی سالن عکس بگیرم. آن روز حس عکاسی نبود

درست مانند امروز.

آن روز هم وزیر آمده بود

درست مانند امروز.

در سیاست چقدر روز ها عین هم است. همه چیز تکرار می شود. خیلی هم تفاوت زیاد نیست.
فکر می کنند خیلی همه چیز فرق دارد اما این طور نیست. تکرار است و تکرار.
اصلا به من چه. من و چه به سیاست.
چرا به خودم فکر نکنم.
آن روز کجا بودم و حالا کجام.
به چه می اندیشدیم و حال در چه فکرم.
که بودم و چه شدم.
دقایقی پیش در خبر ها خواندم: علی کردان درگذشت!
.
فراموش کردم، آن روز یک شباهت بزرگ دیگر هم با امروز داشت.
آن روز هم زود یادم رفت که فرصت چقدر کم است.

حامد جابر ها ، گرافیست